تبليغاتX
بانوی ناشا.اشا


بانوی ناشا.اشا

                      ThumbSnap.com Free Image hosting

                                     وقتی زیر لگدهایت جان میدادم

                                         تو را به شرافتت قسم دادم

                                    افسوس تو را با شرافت طریقی نیست!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:15 توسط بانوی ناشا| |

                 ThumbSnap.com Free Image hosting

با  وجود تمام بی رحمی هایت 

وقتی مرا در اوج نیاز در اغوش میگیری

برای آرام کردنم و نه رفع نیازت

حس میکنم لبریز عاشق شدنم!

عاشق بدن گرم و تنومند و مهربانت .... انگاه که پاکی ...

 

* میبینی بانوی ناشا هم میتواند خوب بنویسد!

* خبری ازتون نیستا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:41 توسط بانوی ناشا| |

 

                      

زن:

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند..... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ....

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي...

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه لازم است ولي تو هر زماني بخواهي ....

به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني!

در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ....او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني .....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد. ....

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر....

و هر روز او متولد ميشود؛عاشق مي شود ... مادر مي شود. پير مي شود و ميميرد ...

وقرن هاست كه اوعشق مي كارد و كينه درو مي كند

چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان

جواني بر باد رفته اش را مي بيند ...».

+ اینو بانو توی نظرات نوشته بود ... به دلم نشست نوشتم!

+ کارگر جون مخلصیم! چه لات !

+ دلم پر پر میزنه برای پرواز ...

 


 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:32 توسط بانوی ناشا| |

    ThumbSnap.com Free Image hosting

من مدتهاست از رویاهای کودکانه افتاده ام

اینروز ها مدام کابوس های زنانه میبینم!

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 22:18 توسط بانوی ناشا| |

 

               ThumbSnap.com Free Image hosting

چرا نیمه های شب وقتی به خانه میایی باز هم مست امیزشی!

چطور میتوانم بپذیرم مردم را هنگامی که بر تخت خود را میاندازد

بوی عطر معشوقه اش و بوی منی اش مرا از شبی بیاد ماندنی اگاه میسازد و سخت میازارد ...

و چرا او وقتی از من " نه " میشنود اربده میکشد ...

و دادگاه خانواده مرا محکوم به عدم تمکین میکند

قاضی مرا ارشاد میکند و محترمانه میگوید با او بیامیزم و مطیع باشم!

بدون انکه بداند من در ان شبها چه میکشم وقتی او با عطر خیانت بر جسم نحیفم میفتد و ...!

 

+ کاش میتونستی خیانت نکنی و حریص نباشی اونوقت میتونستیم خوش بخت بشیم!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3:41 توسط بانوی ناشا| |

                         ThumbSnap.com Free Image hosting

بارها گفته بودم به جسمم به روحم به وجودم اهانت نکن

بارها گفته بودم به افکارم به احساسم به رویاهایم اهانت نکن

بارها گفته بودم مراقب باش روح سرکشم بیدار نشود .. تو زهر خند میزدی ابله!

بارها گفته بودم خیانت نکن ....

اینک من می غرم... شکایت نکن

 

+ رفیق خواستم دوست داشتنی ها و نداشتنی هایم را بنویسم... نوشتم .. حالم بهم خورد. ننوشتم!

+ گاهی وقتها از خودم میترسم ... واقعا دختر وحشی شده ام ...

+ .... جز هرزگی از هیچ چیز دیگر نمیترسم ...

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3:21 توسط بانوی ناشا| |


Design By : Night Skin