بانوی ناشا.اشا
این منم یک زن .. یک مادر که ۹ ماه در بطن خود کودکی را با خون و وجودم تغذیه میکنم این منم یک زن .. که کوچکترین حرکت اشتباهم در روح و روان و جسم دلبندم تاثیر میگذارد این منم یک مادر که برای کودک در بطنم قصه میخوانم لالایی میخوانم ... چشم انتظار امدنش هستم این منم یک زن یک مادر که لگد های لطیف و دردناک کودکم را حس میکنم ! این منم ای مردان٬ من! یک مادر که درد زایمان میگیرم و این منم من که او را به دنیا می اورم اینگونه! اما اگر کودکم ... دختری باشد به هنگام ازدواجش ، اجازه ی پدر یا جد پدری را باید داشته باشد و اگر پدر و جد پدری زنده نبودند دختر باکره ی رشیده ی من باید از دادگاه اجازه بگیرد ... من مادر .. او را با درد به دنیا اوردم و حق به گردنش دارم ... اما کسی از من نخواسته ست که حقی داشته باشم! اگر چنین حقی برای من منطقی نیست ... ای پدر ... ای جد پدری ؛ خودتان بزایید و درد بکشید! از شیره ی جانتان به دلبندتان بدهید تا رشد یابد! میدانم محال ست! اما فهمیدن و درک کردن جنس من و احساسش محال نیست فقط باید کمی به جای ادعا کردن به انکه میدانید فقط سعی کنید بدانید! + این حس فمنیستی نیست .... حق من ست ... که از من سلب شده! + اینروز ها همه چیز از من سلب شده! + دلم این روزها خیلی نازک شده ست .. دلم بی تاب برف ست ... اما نگرانم ... نگران خیابان خواب ها انگاه که من با گوله های برف بازی میکنم چند انسان با زندگیشان بازی میکنند؟ میدانی رویاهای کودکانه ام قانع ست به دیدن خواب های برفی بگذار خیابان خواب ها ای اسمان زنده بمانند + چی بگم ..![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



