بانوی ناشا.اشا
اری باید حضور خود را ثابت کنیم باید بگوییم ما هستیم اینکه ما هستیم بخشی از حضور ماست .... کاش مارا هم ببینند که هستیم اما معترض ما هستیم اما بیمناک و وحشت زده ... ما هستیم من به تنهایی هم هستم من یک دختری ایرانی با شناسنامه ای از نسل انقلاب و پرورده ی همین انقلابم من از همه ی ریاکاری هایتان میهراسم ... ازقوانین تان از باورهایتان از خنده های حاکی از پیروزی در عرصه های سیاسی و بین و المللی تان از اشک هایتان که بر تابوت های خالی شهدای گمنام میریزید من از همه چیزتان میترسم... از سیل جمعیتی که به پای صندق های رای میایند تا حضورشان را سهیم بودنشان را در مسایل کشور اعلام کنند و پشت پرده حقیقت چیز دیگریست!!! چرا کسی از من عکس نمیگیرد وقتی با خشم به پای صندق میرفتم تا شناسنامه ام مهر بخورد تا حیات کذایی ام را تضمین کنم در کشورم! چرا کسی از من نمیپرسد ؟ چرا درین تریبون ازاد نمایشی تان همه موافق شما اند؟ چرا همه فک میکنند شما حقیقی هستید؟ چرا برادرم وقتی تریبون ازاد در دست توست نمیگویی خواهرم را نزنید نمیگویید برادرم را در بند نکنید شکنجه اش نکنید ازاو نپرسید کفن چند تکه است چرا کسی نمیگوید به ما کمی حق بدهید ؟؟؟؟؟ من شرکت نمیکنم ... من سال هاست دارم میگویم من هستم اما کسی نمی بیند مرا اقای رییس جمهور اینده هرکه هستی باش برایم تفاوتی نمیکند باور به صداقتت ندارم .... من اینروز ها از اشرار و ارازل نمیترسم وقتی به خیابان میروم از ون های پلیس و سربازان گمنام امام زمان میهراسم .... من از پلیس میترسم .... من مجرم نیستم اما چو مجرم هرجا پلیس هست من میگریزم.... از زنان سیاه پوش با چشمانی غضب ناک و وحشی و دهن های اماده به فحاشی انان میترسم .... از اینکه دستم را بگیرند و وشگونم بگیرند ... بگویند نامم چیست .. چه شرم اورم من از چشم انان.... من از بیم اشرار و بی ناموسان چاقو در کیف همراه داشتم ... اینروزها در کیفم چادری سیاه به همراه دارم که هرگاه جلویم را گرفتن به راه و رسم امروز که فرا گرفتم ز اینان ریاکاری کنم و تظاهر کنم به ایمان بدین سیاه پارچه های مکروه .... اقای رییس جمهور هر که هستی باش اما مرا ببین ... مرا که ارامش ندارم ... مرا که هر روز روحی شکنجه میکنند .... یا خودم را میبرند یا خواهرم را یا برادرم را ... یا مرا میکوبند و در ماشین میاندازند یا عده ای جز من را ... در هر حال من روزانه شاهد دیدن چنین صحنه هایی هستم ... ایا هنگام رای دادن مارا نیاز ندارید ؟ هنگام توی دهن امریکا زدن مارا نیاز ندارید ؟ ایا ما را به هنگام جنگ فرا نمیخوانید ؟ که داوطلبانه بجنگیم برای کشورمان ؟ چرا اکنون باورمان نمیکنید ؟ انگاه هم فقط مجبورید وگرنه مارا نمیشناسید! دردمان را نمیدانید ... مارا با شلوار های کوتاه و مانتو های بدن نما و روسری های کوتا می شناسید با یقه های باز و زنجیر های طلا با موهای مروج فرهنگ غرب ... ما سراپا غرب زده ایم و شما ایرانی اصیل که سراپایتان عربی ست ... من رییس جمهوری میخواهم که نه تنها حرف بزند بلکه عمل کند ... حرف ها را که ما میزنیم شما عمل کنید ... مردم سالاری در تعریف من این ست! رییس جمهور اینده من جوون و باور کن ... با همین روسری های کوتاه خواهرانم و یقه های باز و موهای فشن برادرانم! روسری وقتی با تو سری باشد همین میشود اقای رییس جمهور چیزی که در سال 57 در خیابان ها جاری شد مردم نبود غیرت و باورشون و ایمانشون بود ... که گویا به بازی گرفته شد ... اقای رییس جمهور ظاهرت افکارت برخوردت سیاست و درایتت برای من مهم ست مهم ست که همه ی ادیان و فرقه ها را محترم بشماری ... بهایی ها را ازاد گزارید همین بهایی ها و امثال انان را که دربند میکنید روزی که بمب ها و موشک ها برسرمان میریخت و خواهد ریخت جان خود را نثار کردند و خواهند کرد برای وطن! برای من مهم ست اقای رییس جمهور .... مهم ست که در عرصه های بین المللی چه میگویی مهم ست چگونه صلح را ترویج میکنی مهم است چقدر به ما بها میدی مهم ست جلوی مافیای سیاسی بایستی ... بیایی و به کوروش و داریوش تاریخ ببالی و بنازی ... از اونا هم بگی کمی هم تاریخت را بشناسی ... توی دهن کسانی بزنی که خلیج فارسمان را ازما میگیرند در قراردادها با امضاهای پلید اگر اصل 115 قانون اساسی میگوید رییس جمهور باید از رجال مذهبی سیاسی باشد (گرچه من از رجال تعریفی دگر دارم ) با توجه به تعریف خودتان اگر مذهبی هستید کمی سیاست بازی بلدید لطفا مرد باشید !!!!! نه جنسیت! شیوه و مرام و روشتان مردانه باشد ... نمیگویم ساده زیست باش ... نباش! همت کن و علی وار همانگونه باش که مردمت هستند اگر شام بوقلمون میخوری نوش جونت اما کاری کن همه بتونن بخورند اقای رییس جمهور اینده میخوام پای حرفات میشینم و میخوای عملکرد سالانه ت و با افتخار جلوی رسانه گروهی اعلام کنی بگی دیگه در هیچ جا خیابان خوابی نیست کودکی در سرما نمی میرد زنی سوار ماشین غریبه ای نمیشود تا نان شب تهیه کند میخوام بیای بگی ازادید ... بگی در نهایت امنیت با جنس مخالفت بیرون برو... بهانه ی فروپاشی فحشا ان را ترویج نکن و به چاردیواری ها نکشون .... اقای رییس جمهور من ایده الیستی هستم که خواهان اینگونه رییس جمهوریم و باور کرده ام این کار کار شما نیست ... چنین تغییراتی از آرشان و بابکان برمیاید و بس! که انان هم در خوابند یا به خواب ابد فرو میبریدشان. من ریاکاری را از شما اموختم .... تظاهری که در من ست ثمره ی قیامی ست که چنان پرشور برپا شد خسته شدیم بس که حرف شنیدیم و چیزی در عمل ندیدیم ... بس است با احساساتمان بازی کردن ... دگر حسی در ما نیس ... صندوق های رای من هستم یک دخترمعترض!!! در خانه ام مینشینم و حضور پر شور مردمی را نظاره میکنم که رای میدهند که باز هم فریب بخورند .... نه شما حق هستید نه انان که در کانال های ماهواره ای شعار میدهند ... هیچ کدامتان قابل اعتماد نیستید ... حق تنها خداست ... که نمیدانم از برای چه سکوت کرده ست .... و نماینده و ولی او که او هم نمیدانم تا به کی میخواهد غائب باشد .... من از همه ی شماها می هراسم .... از همه ی فرداهایی که با شما خواهد گذشت صندوق های رای منتظر حضور من ست .... من جوون ایرانی ... و من ایرانی منتظر رهایی از ریاکاری ... من نوشتم تا بگویم حضور دارم و هستم اما خسته و بی انگیزه و معترض اقای رییس جمهور من اینروزها از دست ارازل که هیچ از دست مامور قانون و سربازان گمنام هم امنیت و ارامش ندارم ... به من تضمین کنید مرا نمیزنند مرا تحقیر نمیکنند مرا بزور نمیبرند مرا مجرم گونه به دار بی گناهی نمیاویزند و پرونده های قطور نمیسازند برای لباسم!!!!!!!!!!!!!!! تضمین کنید نان بر سر سفره ها هست کاگران دست خالی به خانه نمیروند... تضمین کنید جوانان به انچه لایق اند میرسند ... تضمین کنید براورده شدن امال هایی را که بخاطر انها مردم روزی قیام کردند و مانده اند و حمایتتان میکنند... من به کسی ایمان میاورم که اینگونه تضمین کند در حرفش و تامین کند در عملش پایان. زن خوب تو دنيا مثلا دايناسوره که نسلش منقرض شده ولي مرد خوب مثل سيمرغ ، که از اول هم افسانه بوده سر مراسم شب زفاف بود که مرد پرسيد بار اولت است جواب شنيد نه گفت پس بار آخرت خواهد بود. + براستی که خوش به حال دختر من که تا به حال کفن تور دار نديده بودم. اجبار آخرين را هم باز می کند گره های سينه بند دخترک آرام و خونسرد باز می شود سردی نفس های ناپيوسته دخترک به کسی می خورد نوبت به آخرين گره رسيده است . . . او پشيمان شده است .... پ.ن : س خ ت است خواندن شعری که خواندنش هم س خ ت است اما زيباست به همين س ا د گ ی . رغبت کن این منم همان زنی که در جوانی در امان نبودم از نظر های ناپاک و شهوت بارتان... رغبت کن در اغوش بگیر مرا از عطر تنم سرمست شو! این منم زنی در واپسین روزهای عمر ... او هنوز هم تشنه ست تشنه ی محبت. همان چیزی که تو ای مرد از او دریغ میکردی و میکنی + اگر تو زیر بال و پر اینگونه زنان را بگیری مردی ورنه که همانی هستی که هستی!!!!و میشناسم + افسوس ..... دلارا دارابی، دختری که متهم بود در سن 17 سالگی، دختر عموی پدرش را به قتل رسانده است، صبح امروز در زندان رشت اعدام شد. " نمیدانم چه اتفقی افتاده است، من در حال رفتن به رشت هستم. حالم خیلی بد است." اجرای حکم وی به تعویق افتاده بود. با این وجود، این بار دادسرای استان رشت، بدون اعلام و اطلاع قبلی، حکم اعدام این هنرمند جوان را به اجرا در آورد. یکی از بستگان پدرش را به قتل رساند. طبق اقرار دل آرا ، دادگاه وی را به عنوان متهم ردیف اول پرونده معرفی کرد. درحالی که او پس از این اقرار اولیه، علت اقرارش را علاقه زیاد به پسری عنوان کرد که به گفته دل آرا، عامل اصلی جنایت بود. دل آرا در جلسه دادگاه عنوان کرد، به دلیل اینکه ورزشکار است و کاراته کار می کند، توانسته است با وجود جثه کوچک و نحیفش، مقتول را مورد حمله قرار دهد. او پس از این اقرار که یکی از دلایل اصلی صدور حکم قصاص علیه وی بود، ارتکاب به قتل را انکار کرد. از جمله اینکه با توجه به چپ دست بودن دلارا، وی نمی توانسته ضربات را از سمت راست به بدن مقتول وارد اورد. به پرونده اعدام وی شده بود + حالم بهم میخوره ازینکه اینروزا مدام بخاطر همه ی اتفاقای دور و برم فقط میگم متاسفم .... باور کن دیگر به هیچ چیز دنیای اطرافم اعتماد که سهل است اعتقادی ندارم باور کن در ژرف گندیدگی ذهنم بال بال میزنم چیزهایی که در دلم ته مانده ی امیدی بود برای همدم نیز نابود شده ست زندگی تا زمانی برای من زیباست که تنهام و بکر میدانی زن بودن تا زمانی قشنگ ست که بکر و دست نیافتنی باشی به محض انکه در چنگال بیرحم مردان بیفتی میمیرد همه طراوت و جاذبه ات! + پستی افکارتان ازارم میدهد ..... باورتان ندارم .... باورتان نخواهم کرد + تقدیر تنهاییم را بکر بودنم را از من به هیچ بهانه ای نگیر .... + لذت میبرم بیمارگونه انگاه که تو نمیدانی که گرمای دستان و تنم چیست... انگاه که حریصی با من بیامیزی و به من نزدیک میشوی و با سیلی محکم جوابت را میدهم! + ای مرد بمیر با هر چه مردانگی که ادعا میکنی + من مرد ستیز نیستم این روزها .... این روزها بدجور مرد گریزم .... + ناشا برای مدتی میرود ....


عبدالصمد خرمشاهی، در حالی که شوکه است با تأیید این خبر می گوید:
حکم اعدام دلارا در حالی اجرا شد، که چندی پیش، به دلیل عدم حضور اولیای دم مقتول ،
دل آرا دارابی متهم بود که در آبان ماه سال ۸۶ درحالی که ۱۷ سال داشت،
عبدالصمد خرمشاهی، وکیل مدافع وی، ایراداتی را به جریان پرونده وارد دانسته بود،
نمایشگاه نقاشی آثار دل آرا دارابی باعث ایجاد توجه محافل حقوق بشری


| Design By : Night Skin |







