بانوی ناشا.اشا
دیگر باوری در من نیست ... نه سبزم نه سفیدم نه سرخ من تهی از هر باورم .... بی باورم کردید نیازم سبز بود دلم سفید بود و اینک روزگارم سرخ سرخ سرخ ست چشمانم بی درنگ میبارد ..... گاهی اشک گاهی خون ... کاش هرگز اینی نبودم که هستم.... به که بگویم من اشوبگر نیستم... من با هیچ گروهی نیستم ... به که بگویم من سازماندهی شده نیستم چگونه بگویم من همانم همانی که رای داد جوان مملکت بود من همانم که 85 درصد حضور پرشور افرید نامم را چه زود عوض کردید .... سیاست تان را چه زود عوض کردید .... من چه ساده و خوش باور نیرنگتان باور کردم... این جهنم ویرانه یا این ویرانه ی جهنم زده همان ایرانمان ست با تمدن نمیدانم چند هزار ساله ما را از دین و قران و محمد زده اید ننگتان باد ما را با نام اینان زده اید خدایا مرا ببخش من قوه ی عقلم را از دست داده ام ... دیگر تشخیص نمیدهم حق و باطل را نمیخواهم که بدانم کی حق ست و کی باطل .... من با چشمان بکر دخترانه ام تنها خون دیدم ... تنها دیدم که چون مرا میزدند با نام تو از تو باک نداشتند ... مارا بخاطر رضای تو میزدند و میکشتند.... خدایا ازین همه دروغ و ریا خسته ام .... همه ی ایمانم را در مشتم جای دادم .. امیدوار بودم کسی بشنود صدای التماسم را ... که در میان ان همه الله اکبر ... التماس میکردم نزنید خواهرم را ... برادرم را .... نزنید ... انگاه که مرا زیر دست و پا له کردند ایمانم را گم کردم .... از کفم رفت ... من سبز بودم .... نهالی سبز ..... اینک خزان نامردی مرا از پای دراورد .... اینگونه یکسویه قضاوت کردن و دیدن با تکیه بر عدل علی مرا میترساند خدایا تو کجایی //// من تهی از هر چه ام که داشتم .... و این پس من در خفقانی سرد و نمور دست و پا میزنم و جان میدهم .... من و امثال من که نه اشوبگریم و نه سازمان یافته دیر یا زود میمیریم بدون انکه بفهمیم چرا؟ + ناتوان شدم .... ازین همه بی رحمی .... + دیگر هیچ امیدی ندارم ....
| Design By : Night Skin |



